اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

473

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

ماند ؟ ! و نيز حق خداى تعالى بر بنده واجب است چون اصلح بنده بر خداى عز و جلّ واجب باشد ، هر دو تحت وجوب برابر گردند ميان خدايى و بندگى چه فرق ماند ؟ ! و چون بر بنده واجب است كه آن كند كه بهترى است [ و بر خداى تعالى واجب است كه آن كند كه بهترى است ] چه فرق ماند ميان بنده و خداوند ؟ ! دليل بر آنكه اصلح بندگان بر خداى تعالى واجب نيست آنكه خداى تعالى دانست كه از كافر چه آيد ، اگر ورا نيافريدى تا كفر نياوردى تا به عذاب جاودانه گرفتار نگشتى بهتر بودى مر او را . لا محاله چون بيافريد آن كرد كه وى را بتر آمد [ نه بهتر آمد ] . و اگر چون بيافريد به خردگى جان از وى برداشتى تا به حد كفر نرسيدى او را بهتر بودى ؛ چون زمان داد تا بالغ گشت و كفر آورد ، [ 128 ب ] درست شد كه با وى بترى كرد . و چون خداى تعالى فرعون را بيافريد با دانستن آنكه او به خدايى دعوى كند آفريدن وى [ ورا ] بهتر نبود ، و اگر چون بيافريدش به خردگى جان از وى بستدى ورا بهتر بودى ، و اگر جان برنداشت به خردگى درويشى داديش تا به خدايى دعوى نكردى ورا به بودى . پس چون ملك داد و عز دادش با دانستن آنكه چون من اين بدهم مر او را به خدايى دعوى كند ، درست شد كه آن كرد كه مر او را بتر آمد ، تا بدانى كه خداى تعالى با بنده آنچه بهترى باشد كند و آنچه بترى باشد كند . « قال الله تعالى وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً » . گفت : مپنداريد آن كسها كه كافر گشتند كه زمان دادن ما مر ايشان را بهترى ايشان است ايشان را زمان بدان مىدهيم تا بزه زيادت شود زمان دادن با بزه افزون شود بترى باشد نه بهترى . و به آيتى ديگر گفت : « إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ بِها فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ كافِرُونَ » . گفت : خداى همىخواهد كه ايشان را عذاب كند و خواست عذاب بترى باشد و همىخواهد تا جان ايشان به كافرى بيرون شود ، و اين بترى خواستن باشد .